تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
و تمايل نكردم بعشق ميلى باشتياق و آرزوى به او از جهت دل باختگى مگر ظهور صورتان آن ، ، گذراندم به آن دوران جوانى را كه شخص من برى از شك بود با صاحبان آن سراپرده‌ها ، تمام كرده بود جمال را از زيبائى و سيادت و براى بلندى بيشتر از بيشتر تحصيل كرده بود ، و من شب را گذرانيدم در حالى كه برى و پاك بودم از نزديك شدن به فرومايگى كه سرزنش شوم از منع و خطر آن ، ‹ 10 › براى علمم باينكه در روز قيامت مناقشه و كشمكشى در حساب هست بر كم و زياد آن ، و من نبودم كسى كه جان نفيس و ارزنده خودم را ببخشم پس قيمت آن را پائين آورم بسعير و آتش افروخته دوزخ ، و خلاصه چيزيرا كه به بزرگى و شرافت منسوب مىشود فرداى قيامت چهره شاداب او را زردگونه كنم ، آيا عذريست براى سفيدرويان هر گاه دلباخته شود و بزرگترين حسرت و نفرت از جهت عشق از بزرگ است ، كافيست براى ترسانيدن مو سپيدى از جهت نهى براى خردمندان و در سفيدى مو بينش است از جهت رهنمونى براى بيناء آن ، ‹ 15 › و من مويم سفيد نشد مگر از وقوع مصائبى كه براى كوچكتر آن موى خردسال هم سفيد مىشود ، و اگر نبود مصيبت سبط ( نوه پيامبر ) در كربلا چهره من چنين آشفته و دگرگون نشده بود ،