از ببيننده گان نبود ،
نه سايه پرده اى بود كه به آن خود را از نظر هر گنهكار بيشرمى حفظ كنند و نه خيمه و سراپرده اى بر ايشان گذارده بودند ،
آنان در بينيكه سر برهنه و پريشان موى بودند ظاهر شده كه مويشان يكدهم آنها را ميپوشانيد ،
ناله ميكردند بر بهترين آقائيكه كمترين و پستترين برده گان و غلامان بر او غالب شده بود ،
‹ 65 › و بصداى بلند باسبيكه قصد خيمهها را نموده بود ميگفتند اى اسب مجروح و بى صاحب شده اى ،
اى اسب براى چه زين تو از برادر بزرگوار من خاليست ،
افسوس بر آن بى بى كه در سينه من آتشى افروخته كه حرارت آن خاموش نميشود ،
آيا حسين تشنه بميرد و حال آنكه در هر دو دستش دريائى از آبست ،
و فرزندان او در تنگناى زنجيرها بسر برند و از سنگينى آهن بر ايشان فرو رفتگى بود ،
سوار شدند بر شتران برهنه و بيجهاز غبارآلود و براى شكست آنان جبرانى نبود ،
‹ 70 › شبانه آنها را ميبردند سواران پست و فرومايه و براى آزاد شده گان در پى آنان شكنجه و آزار بود ،
نه دلسوزى براى ايشان بود كه رقت كند به آنها و نه در آنچه بايشان ميرسانيدند انكار و قباحتى داشتند ،
و يزيد ( لعين ) در بالاترين كاخها نشسته و رقاصّان براى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٤٥