تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
از ببيننده گان نبود ، نه سايه پرده اى بود كه به آن خود را از نظر هر گنهكار بيشرمى حفظ كنند و نه خيمه و سراپرده اى بر ايشان گذارده بودند ، آنان در بينيكه سر برهنه و پريشان موى بودند ظاهر شده كه مويشان يكدهم آنها را ميپوشانيد ، ناله ميكردند بر بهترين آقائيكه كمترين و پستترين برده گان و غلامان بر او غالب شده بود ، ‹ 65 › و بصداى بلند باسبيكه قصد خيمه‌ها را نموده بود ميگفتند اى اسب مجروح و بى صاحب شده اى ، اى اسب براى چه زين تو از برادر بزرگوار من خاليست ، افسوس بر آن بى بى كه در سينه من آتشى افروخته كه حرارت آن خاموش نميشود ، آيا حسين تشنه بميرد و حال آنكه در هر دو دستش دريائى از آبست ، و فرزندان او در تنگناى زنجيرها بسر برند و از سنگينى آهن بر ايشان فرو رفتگى بود ، سوار شدند بر شتران برهنه و بيجهاز غبارآلود و براى شكست آنان جبرانى نبود ، ‹ 70 › شبانه آنها را ميبردند سواران پست و فرومايه و براى آزاد شده گان در پى آنان شكنجه و آزار بود ، نه دلسوزى براى ايشان بود كه رقت كند به آنها و نه در آنچه بايشان ميرسانيدند انكار و قباحتى داشتند ، و يزيد ( لعين ) در بالاترين كاخها نشسته و رقاصّان براى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 345 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)