شده اى كه در لابلايش قير ماليده شده ،
و مثل آنكه بالاى اسب و در متن شمشير خونشان از بين رفته است ،
‹ 40 › شيرى بود كه بر فلكى سوار و در دستش ستاره مريخ نيزه سرخ رنگى بود ،
تا آنكه اجل نزديك به او شده و دشمنان دور او را گرفته و عمر كوتاهى كرد ،
او را برو به زمين افكندند در حالى كه خون از دهان او بيرون ميريخت ،
اسبها سينه و پشت او را پامال كردند و بر گونه خاكآلود او نشانه لگدمالى آنان بود ،
تشنكاميكه تر ميكرد شدت تشنگى او را خونى كه از گلويش جارى بود ،
‹ 45 › امتناع و خوددارى ميكردند از او از جهت بزرگداشت او و زجر ميكرد او را گروهيكه شمر فرمانده آنها بود ،
پس بر سينه اى نشست و گردش كرد كه آن سينه بر علم پيامبر احاطه و اطلاع داشت ،
پدرم فداى اين كشته و كسى كه بكشته شدن او هدايت ضعيف و كفر قوى شد ،
پدرم فداى آنكه كفنش بافته گرد و غبار و حنوطش خاك كربلا بود ،
پدرم قربان آنكه به خون دلش غسل داده شد كه نه آبى او را بود و نه سدرى ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٤٣