تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
چرا بر آنچه بايشان رسيده صبر نكردى كه صبر كردن بر مصيبت پسنديده است ، و چرا مصيبت را بر حسين عليه السلام قرار ندادى كه در مصيبت پسر فاطمه براى تو اجر و ثواب باشد ، ‹ 30 › اهل نفاق ( مردم كوفه ) به او حيله كردند و آيا حيله كردن براى منافق بعيد است ، بنامه هائى كه مانند رخسارشان سياه بود و مضمون كلامشان مهاجرت آنحضرت بود ، تا آنكه آنحضرت فرود آمد در زمين آنان از روى اعتماد و اطمينان پس حبله و نقشه آنان محقق شد ، و شتاب كردند گروهى براى كشتن او كه عدد آنان بيحساب و بيشمار بود ، گرديدند دور كسى كه زيبائى و شجاعت و شگفتانگيز بود كه حمايت ميكرد از ميهمان و ايمن ميكرد مرز و حدود را ، لشگر بزرگى بودند در روز كارزار و براى روز صلح و سلامتى تنها طاق بودند ، ‹ 35 › پس مثل اينكه ايشان گروهى بودند كه از روى دوستى و انس اجتماع كرده بودند پس اجتماعشان را لاش خورى پراكنده كرد ، يا مثل آنكه قهرمان دلير و شير ژيانى بود كه از حمله او در ميدان پهلوانان و خوك صفتان ناتوان شدند ، اى قلبيكه دشمنان او بهراس و ترس افتاده و دلهايشان لبريز از وحشت شده بود ، آيا از سخترين و محكمترين محكمها يا پاره قطعه آهنى سرشته