‹ 50 › ماهيكه از بخت و اقبالش سقوط كرد پس ماه آسمان بر غروب نور جمالش گريست ،
لاشخورها بر او يك مرتبه حمله كردند و ستاره نسر در آسمان موقع طلوعش گريه كرد ،
دست آزاد شده گان كلاه خود و عمامه او را غارت كرد پس زمين براى غارت رفتن عمامه او گريست ،
و فرشتگان آسمان از اندوه و حزن بر او گريستند و نيز زمين بر او گريه كرد ،
و روزگار عبايشى شكافته شد و شگفتى ندارد كه دنياپرستان عباء او را دريدند ،
‹ 55 › و خورشيد سر برهنه و مو پريشان شد و بر او پريشان كردن موى قباحتى ندارد ،
بيرون آمد براى او در هيئت و زّى مادر داغديده كه لباسهايش از خون سرخ بود ،
و بر او معاصرين و همزمانان او خون گريستند پس گونه و روى زمين قرمز گرديد ،
در نزد من عذرى براى آسمان نيست كه امساك كرد از باريدن و براى بخيل عذرى نيست ،
خون ميگريد وقتى كه تشنه لب از دنيا رفت پس براى چه از روى محبّت بر او اشگ نبارد ،
‹ 60 › و دختر بزرگوار ( حسين عليه السلام ) بر لباسهايش نشانه خون او ديده ميشد ،
پدرم بفداى دختران حسين كه براى آنها حجاب و پوشيه اى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٤٤