براى خانهها آگاهيست ،
كجاست ماههاى تمام ماههاى خوشى تو اى خواننده و كجا رفتند ستاره گان فروزان ،
كجاست كفايت كننده گان و در سختيها چه كسى آنها را پاداش ميداد و به تهى دست كه كمك ميكرد ،
كجاست خانههاى بزرگ آباد پر حاصل وقتى كه سالخورده گى مانع و انسانى فقير و تهى دست شد .
‹ 20 › كجاست بارانهاى شديد وقتى كه ابر و ستاره گان از باريدن امساك كند ،
رفتند پس نيست بجان پدرت سوگند بعد از آنها براى مردم نه ماه بارانى و نه سبلى ،
اين زيبائيها در گورها بر گذشت روزگار بى سر و صدا و نابود است ،
گريه ميكنم از جهت شوق ديدار آنان هر وقت كه ياد شوند و برادر دلباخته و دوست را ياد او تحريك مىكند ،
و اميد داشتم ايشانرا در پايان عمرم كه بعد از من باشند پس روزگار مخالفت كرد گمان و اميد مرا ،
‹ 25 › پس من غريب و بيگانهام در وطنم و بر غربت و بيگانگيم عمرم سپرى شد ،
اى كسى كه در خانه متفكر ايستاده اى آرام باشى كه به تو انديشه تباه شود ،
اگر از ميان آنها با غمگين و محزونى تماس گرفتى پس در پى هر افسرده گى پناهنده ئيست ، .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٤١