‹ 5 › و تبديل شد برفتن سندس ( سبز ) آن رفتنيكه برگهاى آن زرد است ،
و محبوبهام خورشيد تابان غايب شد و براى سفيدى موى وطنم از جماعت خالى گرديد ،
و ستم كردند مرا بعد از وصال پس نه پيشكشى است كه مرا نزديك كند و نه قربانى ،
و دورى كردند از خانه من كه بگردند به آن و براى آنان در دورى آن عذر و بهانه ئيست ،
زيبائى منظر و رخسارهام رفت و در تاريكى شب چهرهام صبح نمايان شد ،
‹ 10 › و هر گاه جوانرا جوانيش سپرى شود در مضّرات و زيانها پس سود او هم زيانست ،
و بر ضرر و زيان اوست آنچه دستهايش تحصيل كرده وقتى كه ساكن لحد شده و قبر او را به خود گرفت ،
و هر گاه عمر جوان منقضى شود در زياد روى در كسب گناه پس عمرى نيست براى او ،
عمر و زنده گى نيست مگر آنكه زياد شود به او حسنات و كارهاى خويش و پاداشش مضاعف گردد ،
و من بتحقيق ايستادم بر منازل كسانى كه داشتم آنها را و حال آنكه ريزش اشگهايم فراوان بود ،
‹ 15 › و سئوال كردم از آن اگر سخن ميگفت آيا چگونه سخن گويد منزليكه خاليست ،
اى خانه آيا براى تو از كسانى كه اوّل رفتند خبر دارى و آيا
الغدير ( فارسي ) — صفحة 340
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٤٠