قسم بجان شما كه در ديده گانم غير از اشگم بر شما ميله غم و اندوه جارى ميسازم ،
زمان فانى مىشود و روزهايش سپرى مىشود و بر شما غمگين دلتنگ ناله بلند مىكند ،
پس بر جسم او حلَّههاى بيمارى پوشش و بر چشم او حرارت و سوزش اشگ روان مرگز و معدنيست ،
‹ 175 › و اگر من از ديدهام استمداد و كمك ريزش خون كنم و از چشم خون كمك شود كم است ،
و ادا نكرده باشم حق شما را بر خودم و چگونه ميتواند بنده و غلام ادا كند حق مالكين خود را ،
اى برگزيده گان خداى توانا اى سپرده شده گان اسرار و رازهاى آفرينش اى كسانى كه هدفم سايه لطف شماست ،
پيمان بستم با شما در عالم ( ذر ) از جهت شناخت و وفا كردم به آنچه كه به آن پيمان بسته و سوگند خورده بودم ،
و شما هم وعده فرموديد مرا در معاد و فرداى قيامت بر صراط شفاعت كنيد صحيح است وعده شما ،
‹ 180 › پس مرا در وقت حساب ديدن كنيد و دريابيد كه من اعتمادم بشماست و بآبروى شما قصد ميكنم ،
چه اندازه مدح و ثناء من درباره شما در ضمن آن حكمتهائيست كه همراهان به آن رستگار شده و يارى ميشوند ،
و دختران انديشهها برترى ميجويند صفات دوشيزه گان را كه براى آن شاعر ارزشمند يا بى ارج مىشود ،
براى جوهر طلاى خالص مانندى نيست بلكه آن درّ ناسفته
الغدير ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٣٣