و سيّد سجّاد ( على بن الحسين ( ع ) ) را با خوارى در غلها و زنجيرها حمل نموده پاهايش را بزنجير بسته بودند ،
نه دلسوزى داشت كه مصيبت خود را به او شكايت كند در شهر غربت و نه دوستى كه از او ديدن كند ،
او را و سر شريف پدرش را هديه و پيشكش ميبردند براى مرد پست گنهكار كافر سركشى ( چون يزيد ) ،
خيرى نبود در مردان نادان قوميكه غلامشان پادشاه فرمانروا و آزادشان در قيد بندگى و اسارت بود ،
‹ 165 › اى ديده اگر اشكت تمام شود پس خون ببار و خيال نميكنم كه اشكت تمام شود ،
افسوس و اندوه بر خاندان رسالت و كسانى كه پايه و زير بناء هدايت شرفش بايشان و بسبب آنان ساخته و محكم بود ،
كه بعضى از ايشان را كشته و پناه ندادند و برخى را هم مسموم و ديگرى هم از منزل و شهرش آواره و در بدر نمودند ،
تنك شد شهرهاى خدا بر ايشان و حال آنكه زمين خدا وسيع و نبود بر ايشان زمينيكه نشيمن كنند ،
ايشانرا بهر جاى بى آب و مونسى تبعيد و شهيد مينمودند ( و براى همين ) بهر زمين مشهد و زيارتگاهيست ،
‹ 170 › بنا كردند مشاعر ( مشعر الحرام و منى و عرفات ) و حطيم را و ايشان حجتهائى هستند كه بسبب مخالفت ايشان مردم بدبخت و با طاعتشان خوشبخت ميشوند ،
سوگند خوردم كه اندوهم هرگز براى شما تمام نشده و آتش درونيم خاموش نشود ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 332
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٣٢