تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
و سيّد سجّاد ( على بن الحسين ( ع ) ) را با خوارى در غلها و زنجيرها حمل نموده پاهايش را بزنجير بسته بودند ، نه دلسوزى داشت كه مصيبت خود را به او شكايت كند در شهر غربت و نه دوستى كه از او ديدن كند ، او را و سر شريف پدرش را هديه و پيشكش ميبردند براى مرد پست گنهكار كافر سركشى ( چون يزيد ) ، خيرى نبود در مردان نادان قوميكه غلامشان پادشاه فرمانروا و آزادشان در قيد بندگى و اسارت بود ، ‹ 165 › اى ديده اگر اشكت تمام شود پس خون ببار و خيال نميكنم كه اشكت تمام شود ، افسوس و اندوه بر خاندان رسالت و كسانى كه پايه و زير بناء هدايت شرفش بايشان و بسبب آنان ساخته و محكم بود ، كه بعضى از ايشان را كشته و پناه ندادند و برخى را هم مسموم و ديگرى هم از منزل و شهرش آواره و در بدر نمودند ، تنك شد شهرهاى خدا بر ايشان و حال آنكه زمين خدا وسيع و نبود بر ايشان زمينيكه نشيمن كنند ، ايشانرا بهر جاى بى آب و مونسى تبعيد و شهيد مينمودند ( و براى همين ) بهر زمين مشهد و زيارتگاهيست ، ‹ 170 › بنا كردند مشاعر ( مشعر الحرام و منى و عرفات ) و حطيم را و ايشان حجتهائى هستند كه بسبب مخالفت ايشان مردم بدبخت و با طاعتشان خوشبخت ميشوند ، سوگند خوردم كه اندوهم هرگز براى شما تمام نشده و آتش درونيم خاموش نشود ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 332 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)