تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
درس گفتن و علوم رفت و آمد با او ميشد ، ‹ 150 › افكند بر او بادها از خاك نرم پوششى پس او را پوشانيد در حالى كه او برهنه از لباس بود ، رنگين نمود چهره اش را خون او پس خيال شد از محبّت به او كه روز جنگ چهره اش گلگونست ، افسوس من بر جوانانى كه خاموش بر خاك افتاده و خونشان بالاى خاك جارى گشته است . پس مثل اينكه جريان خون بر گونه هايشان عقيق سپس بعضى از آن زبرجد است ، افسوس من بر زنان و بانوان او كه سر برهنه بيرون دويدند و رخسارشان از اشگشان مجروح شده بود ، ‹ 155 › آن يكى سر برهنه بود از پوشيه و اين را از سرش بخوارى كشيده و ميكشيدند عباء او را ، و بمركب او فرياد زده و ميگفتند هر آينه سقوط كرده از بالاى تو بخشنده ترين بخشنده گان ، اى روز عاشوراء بس است تو را كه تو روز نامبارك بلكه روز زشت و پر محنتى هستى در روز تو حسين كشته روى ريگ مكان گرفت وقتى كه ياورش ناياب و سعادتمند كم شده بود ، وقتى كه توبه كننده گان سپاسگذاران خداپرستان شب زنده داران ركوع كننده گان سجده كننده گان نبودند ، ‹ 160 › نمايان شد سرهاى مقدس آنان در پيش روى و برابر چشم زنانشان كه بر نيزه‌ها سنگينى كرده و آنها را خم مينمود ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 331 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)