تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
پس مثل اينكه او و مركبش و نيزه اش و شمشيرش چون شب تار و تاريك بود ، آسمانى كه ماهى به آن پشت سر آن ستاره دنباله دارى بود و در پيش روى آن در تاريكى شب ستاره اى درخشنده اى ، ‹ 140 › در تنگناى ميدان جنگ كناره گرفت از پيش روى او به زمين خالى و بى آب و علفى رفت ، پس گويا كه در آن محل جارى شدن خون آن بود دريائيكه بادها آن را مواج نموده و كف ميكرد ، پس مثل آنكه زره و زين اسبها كشتيهائى هستند كه سير مىكند به آن طورى و كاهى هم از رفتن كند مىشود ، تا آنكه فرو نشاند بسبب شمشير جوشش سنيه او را و از آب صاف گوارائيكه سرد نيست ، افسوس من براى او كه از دنيا ميرفت و در پيش او آب فرات بر او حرام شده و او را منع ميكردند ، ‹ 145 › نظرى بگوشه چشمش بفرات نموده و نزديك و رود به آن آتشى بود كه بسبب سر نيزه‌ها افروخته ميشد ، و هر آينه بتحقيق كه او را فرا گرفتند پس بعضى با شمشير ميزدند و برخى با تير و بعضى هم با نيزه قصد او ميكردند ، تا آنكه افتاد مثل كوهى بر روى زمين بدون سرزنشى از كسى كه از غصه جان ميداد و جهاد ميكرد ، افسوس من بر او كه آغشته بخونش بر روى خاك گرم كربلا افتاده بود و سر روى زمين گذارده بود ، اسبها با سمهايشان سينه ئى را پامال كردند كه مدتها براى