تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
تا آنكه باعتماد پيمانها و نامه‌هاى آنان متوجه كوفه شد و جاسوسان آنها براى انتظار او در كمين بود ، گرديدند كسانى كه آنها را دوست حساب ميشدند يكپارچه براى دشمنانشان لشكر بزرگى كه بر عليه او متشكل و بسيج شده بودند ، و شتاب و عجله كردند براى جنگ او و لشگرى جلو فرستاده و گروه ديگرى از پى آنان جمع ميشدند ، ‹ 120 › تا آنكه دو گروه از ايشان در درّه اى با هم برخورد نمود و پيوست بايشان در آنمكان سربازانى بسيار ، يافتند او را غير متكَّى به غير خدا و نه رونده زير بار مذلَّت و خوارى و نه آنكه در قصدش مردّد باشد ، عازم بود بر قصدش كه ميبريد به تيزى عزمش حدود و لبه شمشير را وقتى كه برهنه ميشد ، مسرور و خرسند بجنگ بود چون ميدانست كه جاى او فردوس برين و بهشت است وقتى كه كشته شود ، در ميان گروهى علوى از اولاد هاشم كه اصيل بود نژادشان و پاك بود زادگاهشان ، ‹ 125 › و بزرگان انصار شيران شرزه اى بودند كه هراس و بيم روزهاى جنگ را ديده بودند ، شتاب ميكردند بسوى كارزار و ميدان جنگ و پيران كهن سال بر جوانان و نونهالان پيشى ميگرفتند ، پس مثل اينكه اين دلها برگشته و يك قطعه آهن ضخيم شده كه بر آنها شمشير پهن مىخورد ، و خيال ميشد كه در پيشروى آنان قدمهايشان اسطوانه ايستكه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 328 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)