تا آنكه باعتماد پيمانها و نامههاى آنان متوجه كوفه شد و جاسوسان آنها براى انتظار او در كمين بود ،
گرديدند كسانى كه آنها را دوست حساب ميشدند يكپارچه براى دشمنانشان لشكر بزرگى كه بر عليه او متشكل و بسيج شده بودند ،
و شتاب و عجله كردند براى جنگ او و لشگرى جلو فرستاده و گروه ديگرى از پى آنان جمع ميشدند ،
‹ 120 › تا آنكه دو گروه از ايشان در درّه اى با هم برخورد نمود و پيوست بايشان در آنمكان سربازانى بسيار ،
يافتند او را غير متكَّى به غير خدا و نه رونده زير بار مذلَّت و خوارى و نه آنكه در قصدش مردّد باشد ،
عازم بود بر قصدش كه ميبريد به تيزى عزمش حدود و لبه شمشير را وقتى كه برهنه ميشد ،
مسرور و خرسند بجنگ بود چون ميدانست كه جاى او فردوس برين و بهشت است وقتى كه كشته شود ،
در ميان گروهى علوى از اولاد هاشم كه اصيل بود نژادشان و پاك بود زادگاهشان ،
‹ 125 › و بزرگان انصار شيران شرزه اى بودند كه هراس و بيم روزهاى جنگ را ديده بودند ،
شتاب ميكردند بسوى كارزار و ميدان جنگ و پيران كهن سال بر جوانان و نونهالان پيشى ميگرفتند ،
پس مثل اينكه اين دلها برگشته و يك قطعه آهن ضخيم شده كه بر آنها شمشير پهن مىخورد ،
و خيال ميشد كه در پيشروى آنان قدمهايشان اسطوانه ايستكه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٢٨