پسرى را زد كه كنيه ابو عيسى داشت ، و مغيره بن شعبه مكنّى بابى عيسى بود پس عمر به او گفت : آيا تو را كافى نيست كه مكنّى بابى عبد الله باشى ، پس گفت كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مرا كنيه ابو عيسى داد ، عمر گفت : بدرستيكه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بتحقيق كه بر او گناه گذشته و آينده اش بخشيده شده و ما در مجلسمان ( و يا بلفظ ابو داود در جلجتنا و تغ تغمان ) هستيم پس همواره او را بكنيه ابو عبد الله صدا ميزد تا هلاك شد .
صورت ديگر
مغيره اجازه خواست بر عمر پس گفت : كى ، گفت : ابو عيسى گفت : ابو عيسى كيست ، گفت : مغيره بن شعبه ، گفت : پس آيا براى عيسى پدرى است ، پس بعضى از صحابه گواهى دادند كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله او را مكنّى بكنيه ابو عيسى نمودند ، پس گفت : بدرستيكه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله گناه او بخشيده شده و ما نميدانيم با ما چه مىشود او را كنيه ابو عبد الله داد . ( 1 )
2 - كنيز عبيد الله بن عمر آمد پيش عمر كه از او شكايت كند ، پس گفت : آيا مرا معاف نميكنى و نجات نميدهى از ابى عيسى ، گفت : ابو عيسى كيست ، گفت : پسرت عبيد الله ، گفت : لعنت بر
هامش
( 1 ) سنن ابو داود ج 2 ص 309 ، سنن بيهقى ج 9 ص 310 استيعاب ج 1 ص 250 ، تيسير الوصول ج 1 ص 39 ، الكنى الاسماء دولابى ج 1 ص 85 ، زاد المعاد ابن قيّم ج 1 ص 262 ، نهايه ابن اثير ج 1 ص 198 ، اصابه ج 2 ص 413 ، ج 3 ص 453 .