امينى ( رحمه الله عليه ) گويد : اين روايات روشن مىكند از مواردى از جهل و نادانى را :
1 - نهى كردن خليفه از نامگذارى باسم پيامبر بزرگوار صلَّى الله عليه و آله و فرمان دادن او به كسانى كه محمّد نام بودند كه آن را تغيير دهند و حال آنكه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : كسى كه سه پسر براى او متولد شود و يكى از آنها را محمّد نگذارد پس نادانى كرده . ( 1 )
و آنحضرت صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : هر گاه محمّد ناميديد پس او را نزنيد و محرومش نكنيد .
و فرمود : صلَّى اللَّه عليه و آله : هر گاه فرزندنتانرا محمّد ناميديد پس او را اكرام كنيد و در مجلس به او جا دهيد و صورت و چهره را بر او زشت و كريه نكنيد . ( 2 )
و فرمود : صلَّى اللَّه عليه و آله : بدرستيكه خدا بنده را نگه ميدارد روز قيامت در برابر خود كه نام او احمد يا محمّد است پس خداوند تعالى به او ميفرمايد : بنده من آيا حياء نكردى از من كه مرا معصيت كردى و حال آنكه نام تو نام حبيب من محمّد است ، پس بنده از خجلت و شرمنده گى سرش را به زير انداخته و ميگويد : بار خدايا بدرستيكه من كردم ( آنچه نبايد بكنم ) پس خداوند عز و جل ميفرمايد :
اى جبرئيل بگير دست بنده مرا و او را وارد بهشت كن بدرستيكه من
هامش
( 1 ) طبرى و ابن عدى و هيثمى در مجمع الزوائد ج 8 ص 49 و سيوطى در جامع الصغير در حرف ميم نقل كردهاند .
( 2 ) مجمع الزوائد ج 8 ص 48 ، السيره الحلبيه ج 1 ص 89 .