تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
و در عبارتى براى ابى عمر : عمر گفت : نيست چيزى در تو كه من تو را اى صهيب عيب كنم و تنقيص نمايم مگر سه خصلت اگر اينها نبود هيچكس را بر تو مقدم نميداشتم ، آيا تو مرا از آنها خبر ميدهى ، صهيب گفت : هيچ چيزى تو از من نميپرسى مگر آنكه راست آن را به تو ميگويم ، گفت ميبينم كه تو خود را منتسب بعرب ميدانى و حال آنكه زبان تو عجمى است و خود را مكنّى بابى يحيى كه نام پيامبريست نموده اى و در مالت اسراف و زياده روى ميكنى . گفت : اما اسراف مالم پس من خرج نكردم آن را مگر در راه حق و امّا مكنّى به ابى يحيى بودنم پس رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مرا كنيه ابو يحى داد آيا آن را ترك كنم براى تو و اما نسبتم بعرب پس براستيكه روميان مرا در كودكى اسير كردند پس زبان آنها را فرا گرفتم و من مردى از نمر بن قاسط هستم اگر تو بشكافى از من سر گينى را هر آينه خود را نسبت به آن دهم ( كنايه از اينكه هر ريشه و منبث و نژاديكه تو پيدا كنى من خود را به او منسوب خواهم كرد ) ( 1 ) 5 - عمر بن خطاب شنيد كه مردى صدا مىزند ( يا ذالقرنين ) گفت آيا از نامهاى پيامبران خلاص شديد كه اسامى فرشتگانرا بلند ميكنيد . ( 2 )
هامش
( 1 ) احمد در مسندرش ج 6 ص 16 نقل كرده و حاكم در مستدرك ج 4 ص 288 و ابن ماجه قسمتى از آن را در سنن ج ص 406 و ابو عمر در استيعاب در ترجمه صهيب ج 1 ص 315 و هيثمى در مجمع الزوائد ج 8 ص 16 . ( 2 ) حياه الحيوان ج 2 ص 21 ، فتح البارى ج 6 ص 295 .