تحريف شده از قرآن ميبيند منع مىكند آن را از داخل كردن در قرآن از ترس گفتن گوينده گان و سخنرانى كردن سخنرانان ، و اين آن تحريفيستكه آن را نسبت به شيعه ميدهند و حمله ميكنند به آن بر ايشان حمله و هجوم غارتگران و چپاولگران را و حال آنكه شيعه از روز نخست پدرشان ( يا از نخستين پدرشان ) بيزار و منزّه از اين بد نامى بودهاند و محقّقين از ايشان اتفاَّق كردهاند بر نفى تحريف نفّى قطعى و جدّى چنانچه ما در پيش در جزء سوّم ص 101 توضيح داديم .
و چه قدر فرق است بين كسى كه اين مقام و كار اوست و بين كسى كه تابعى بزرگوار ابو عبد الرحمن سلمى قارى كه اتفاق بر وثوق و جلالت او كردهاند گويد : من نديدم پسر مادريكه قارىتر بكتاب خداى تعالى باشد از على عليه السلام نيز گويد : نديدم قارىتر از على عليه السلام كه قرآن را عرضه كرد بر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و او از كسانيست كه حفظ كرده تمام آن را بدون شك نزد ما ( 1 ) و به تحقيق كه گذشت برخى از احاديث علم آنحضرت بكتاب ص 394 ج 11
96 اجتهاد خليفه در نامها و كنيهها
1 - از زيد بن اسلم از پدرش حكايت شده كه عمر بن خطاب
هامش
( 1 ) طبقات قراء ج 1 ص 546 ، مفتاح السعاده ج 1 ص 351 .