تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بگيرى ، گفت : نه ، پس خدا وحى كرد بداود عليه السلام بدرستيكه من قرار دادم گنجهاى زمين را بدست تو پس او را راضى كن پس داود آمد پيش آن جوان و گفت من مأمورم كه تو را راضى كنم پس براى تو به آن خانه ات يك قنطار يك پوست گاوميش پر از طلاست گفت قبول كردم اى داود و آن بهتر است يا قنطار گفت بلكه آن بهتر است گفت پس مرا راضى كن ، گفت : پس براى تو سه قنطار سه پوست گاوميش پر از طلاست ، گفت : پس همواره بر داود سخت ميگرفت تا آنكه راضى شد از او به نه ‹ 9 › قنطار ، عباس گفت : بار خدايا من نميگيرم براى آن ثوابى را و من آن را تصدق كردم بر گروه مسلمانها پس قبول كرد عمر . . . و آن را داخل مسجد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كرد .

صورت ششم :

از ابن عباس گويد : براى عباس خانه اى در كنار مسجد مدينه بود پس عمر بن خطاب گفت : به فروش آن را يا ببخش به من آن را تا اينكه آن را جزو مسجد نمايم پس او نپذيرفت ، پس گفت ميان من و خودت مردى از اصحاب پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را حاكم قرار بده پس ابى بن كعب را قرار دادند پس او بنفع عباس قضاوت كرد ، پس عمر گفت هيچكس از اصحاب پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله جرىتر از تو بر من نيست ، پس ابّى بن كعب گفت يا ناصحتر و خيرخواه تر از من بر تو نيست آنگاه گفت : اى امير مومنين آيا نرسيده به تو حديث داود بدرستيكه خداوند عز و جل امر كرد او را بساختن بيت المقدس پس داخل كرد در آن خانه زنى را بدون اذن او پس چون بجلو
الغدير ( فارسي ) — صفحة 137 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)