قبول نكرد ، پس تصميم گرفت داود كه آن را به زور از او بگيرد پس خداى عز و جل به او وحى كرد كه من پاك ميكنم خانهها را از ظلم و ستم براى خانه خودم گويد : پس آن را واگذارد ، پس عباس به او گفت چيزى باقى ماند ، گفت نه ، گفت : پس عمر داخل مسجد شد پس ناگاه ديد كه ناودان عباس به سمت مسجد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله است تا آنكه آب باران از آن در مسجد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله جارى شود ، پس عمر با دستش ناودان را كند و گفت اين ناودان نبايد جارى در مسجد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله باشد ، پس عباس به او گفت : قسم بآنكسيكه محمد صلَّى اللَّه عليه و آله را به حق فرستاد او اين ناودان را در اين مكان قرار داد و تو آن را ميكنى اى عمر ، پس عمر گفت : بيا پاهايت را بگذار برگردن من و آن را بجاى خودش بگذار پس عباس پا بر گردن عمر گذارد و ناودان را بجاى اولش گذاشت سپس عباس گفت : من خانه را به تو بخشيدم كه آن را زياد كنى در مسجد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پس عمر آن را افزود در مسجد سپس خانه اى وسيعتر از آن در زوراء به او بخشيد .
حاكم گويد : و من يافتم براى آن شاهدى از حديث اهل شام . . . . از سعيد بن مسيّب كه عمر بن خطاب وقتى خواست كه زياد كند در مسجد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نزاعى واقع شد بر خانه عباس بن عبد المطلب ميان او و عباس ، تا پايان حديث .
صورت چهارم :
از عبد الله بن ابى بكر گفت : بود براى عباس خانه اى در قبله مسجد و مردم زياد شدند و مسجد تنگ شد پس عمر بعباس گفت : تو