تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
: پس بلبل ميطپيد دلش از ترس سوختن . : فرياد ميزد آيا براى نجات من راهى هست از سوزش آن : اين آتشيكه مرا آمده چگونه خاموش كنم . . . من نميدانم : تابيد سيماى نورى و همه هستى را روشن كرد . : نمىبينم ماهى را بر آسمان و نديدم ستاره رخشانى را . : و جستجو كردم پس ادراك نكردم در اينجا برقى را . : پس براى چه روشن كرده نورى اين جهان را من نمىدانم : اين باغ پيش از اين روز گروگان پژمرده گى بود . : ابرهائى بود كه بالاى آن ارواحى بودند . از قديم براى آخرىها . : ميوزيد در آن باد خنكى بر روى جانها . : چطور اين روز برگشته و ميتابد در خوش بو كردند من نمىدانم : برخاستم كه از اين و آن پرسيده و پرده از آن بردارم . : پس همه را ديدم كه مانند من در اضطراب و پريشانى هستند : بنابر اين انديشه‌ها در مخالفت و برخورد بيكديگرند . : و آخر كار ناتوانى همه را گرفت پس گفت . . . من نمىدانم . : و در اين هنگام مرا آگاهى داد عاطفه محبّت نهانى . : و من گمان كردم و گمان كرد داناى زيركى بديده يقين . : كه آن ميلاد مولاى ما امير المؤمنين است . : پس واگذار نادان را و گفتن باينكه . . . من نميدانم . : نبوده در كعبه خداى بخشنده نوزادى غير از او .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 72 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)