تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
فرا گرفت . : و قمرى صبح كرد در حالى كه چهچهه ميزد در لبخند زدن شكوفه گل . : و پرنده گان در بالاى درختان جنگلى بغبغو ميكردند . : اين بشارت بهر چيست و اين خوشى براى چه ؟ من نميدانم : باد ميوزيد و در آن درخت بزرگى بود كه برخاسته بود در حال رقصيدن . : و به آن درخت پرنده گانى بود كه خوشحالى ميكردند به بال زدن . : و بلبل در شاخسار ميزد تارهاى زنده گى را . : از براى چى اين درخت رقاصى مىكند . من نميدانم . : جدّا روى زمين پوشيده بود از سندش زيباى بهارى و شاخه‌هاى پر از گل و ميوه بار آور . : پس ناز ميكرد در حركت و متبختر بود به پوششها فراوان پربارى . : و شروع كرد در حالى كه ميباليد به لباسهايش و حال شگفت آميزى . در حالى كه گويا بود آيا كسى مثل من يافت مىشود . . . من نميدانم : نسيم تازه در گوش گلها آهسته آهسته سخن ميگفت : : پس ديده مىشود كه از روى نشاط و خشنودى خندان است . : و تكان خوردن شاخه اظهار خودنمائى و آرامش ميكرد . : چيست آنچيزيكه گفت پس با خنده پاسخ داد كه من نميدانم . : پوشانيد نيمى از زمين را شعله آتش سرخ .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 71 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)