فاسد تنها نبود .
: هر كجا ميگشت پيشانى به خاك مىشود و روئى را كه براى سجده آفريده شده
: فاطمه صبر كرد بر درد و ناراحتى تا آنكه . . . تشنه شد شب بر او تشنه شدن رنج كشيده اى .
: ناگهان ستارهء از افق بشتاب سر زد كه روشن ميكرد شب را به پرتو تازه اى .
: و نزديك شد فاطمه به حطيم و قرار گرفت و آويخت آويختن عنقود .
: ميريزد پرتوى در هوا ريختنى پس بر زمين مىبارد باران شديد از خوشبختى .
: و كبوتر بيدار شده و بغبغو ميكرد و اركان خوشحالى ميكرد براى آواز پرنده گان .
: لبخند زد مسجد حرام از خوشى و سنگهاى آن به ترانه خوانى فرياد ميكرد .
: دو طلوع آن روز بود يكى طلوع براى روز و ديگرى براى نوزادى چون على .
: بوحشت انداخت مادر را فريادى كه ميگشت در آن بعضى از هم همه شيران بود .
: فرزند را حيدر خواند يا آرزو كرد و به سجده افتاد بر اميد طولانى .
اسد ناميد پسرش را مثل پدرش نام پدر بزرگ به فرزند زاده اهداء شد .
: پدرش گفت بلكه او را ( على ) ناميديم پس آسمان شكافت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٥