را كه خودش را در معرض مسائل مشكله و سئوالات سخت قرار دهد و بلند كند صدايش را باحساس هيجان آميزى ميان گروه دانايان و دانشمندان بگفته اش ، سلونى به پرسيد مرا مگر برادر و قرين او پيامبر بزرگوار صلَّى اللَّه عليه و آله كه بسيار ميفرمود سلونى عما شئتم به پرسيد از من آنچه ميخواهيد و قول او سلونى ، سلونى و گفته او سلونى به پرسيد و نمىپرسيد از چيزى مگر آنكه شما را به آن خبر مىدهم پس همچنانكه امير المؤمنين عليه السلام وارث علم او صلَّى اللَّه عليه و آله شد وارث اين مكرمت و بزرگوارى و غير آن گرديد ، و آن دو در تمام مكارم همزاد و قرين يكديگرند ( مگر در نبوت و رسالت . مترجم )
و هيچكس بعد از امير المؤمنين عليه السلام اين سخن را به زبان نياورده مگر آنكه مسلَّما رسوا شده و در زحمت و گرفتارى افتاده و با دست خودش پرده از كمال نادانى خود برداشته است .
مانند :
1 - ابراهيم بن هشام بن اسماعيل بن هشام بن وليد بن مغيره مخزونى قرشى والى مكه و مدينه و امير حاج هشام بن عبد الملك سال 107 با مردم حج كرد و در مدينه خطبه خواند ، سپس گفت : سلونى فانا بن الوحيد لا تسألوا احدا اعلم منّى : به پرسيد از من كه من فرزند يگانه علمم ، سئوال نميكنيد از كسى كه داناتر از من باشد ، پس مردى از اهل عراق برخاست و از او قربانى پرسيد كه آيا واجبست آن ؟
پس ندانست چه بگويد ، تا از منبر به زير آمد .
( تاريخ ابن عساكر ج 2 ص 305 ›
2 - مقاتل بن سليمان : ابراهيم حربى گويد : مقاتل بن سليمان
الغدير ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٩٢