تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
نشست و گفت : سلونى عما دون العرش الى لويانا : به پرسيد از من از آنچه زير عرش است تا ( لويانا ) ، پس مردى به او گفت وقتى كه آدم حج نمودكى سر او را تراشيد ابراهيم گويد ، پس مقاتل به او گفت ، اين سئوال از انديشه خاطر و عمل شما نبود ، و ليكن خدا خواست مرا رسوا كند بغرور و اعجابى كه بخودم كردم . ( تاريخ خطيب بغدادى ج 13 ص 163 › 3 - سفيان بن عيينه گويد : روزى مقاتل بن سليمان گفت به پرسيد از من آنچه كه زير عرش است ، پس شخصى به او گفت اى ابو الحسن آيا ذرّه و مورچه را ديده اى بگو آيا دل و جگر و روده اش در جلوى او يا در عقب اوست ، گويد : پس شيخ ( بيچاره ) ندانست چه بگويد به او سفيان گويد : من گمان كردم كه آن عقوبتيست كه به آن گرفتار شد . ( تاريخ خطيب بغدادى ج 13 ص 166 › 4 - موسى بن هارون حمّال : گويد به من رسيد كه قتاده وارد كوفه شده و در مجلسى كه براى او بود نشسته و گفته سلونى عن سنن رسول الله صلَّى اللَّه عليه و آله ، تا بشما پاسخ دهم ، پس جماعتى به ابو حنيفه گفتند برخيز و از او سئوال كن ، پس ابو حنيفه برخاست و گفت : اى ابو الخطاب چه ميگوئى درباره مرديكه از عيالش غايب شد ، پس زنش شوهر كرد سپس شوهر اولش آمد و بر آن داخل شد و گفت : اى زنا كار شوهر كردى و حال آنكه من زنده‌ام سپس شوهر دوّم آمد و به او گفت اى زناكار شوهر كردى و حال آنكه شوهر داشتى ، لعان چگونه است پس قتاده گفت اين قصّه واقع شده پس ابو حنيفه گفت : هر چند كه واقع نشده باشد ما بايد براى آن آماده باشيم ، پس قتاده به او گفت : من در اين مسئله چيزى بشما نميگويم از قرآن از من به پرسيد ؟ پس