لسانا كشقشقة الارحبى
او كالحسام اليمانى الذكر
زبانى را كه چون تيغ كچ يا مانند شمشير بمانى نام آور است .
و قلبا اذا استنطقه الفنون
ابّر عليها بواه درر
و قلبيكه هرگاه فنون مختلفه از آن سئوال كند احسان نمايد بر آن بدرهاى سفته .
و لست بامعّة فى الرجال
يسائل هذا و ذا ما الخبر
و نيستم من كه بگويم من با مردم و از خودم نظرى ندارم در بين مردانى كه ميپرسند از اين و آن چه خبر است .
و لكن مذرب الاصغرين
امين مع ما مضى ما غير
و لكن من قلب و زبان تيزى دارم كه بيان ميكنم آينده را با آنچه گذشته است .
ابو عمر در العلم ج 2 ص 113 و در مختصر آن ص 170 نقل كرده آن را و حافظ عاصمى در زين الفتى شرح سوره هل اتى و قالى در اماليش و حصرى قيروانى در زهر الاداب ج 1 ص 38 و سيوطى در جمع الجوامع چنانچه در ترتيب آن ج 5 ص 242 و زبيدى حنفى در تاج العروس ج 5 ص 268 نقل از امالى و ميدانى دو بيت آخر آن را در مجمع الامثال ج 2 ص 258 ياد كرده .
شايان تامل است :
نديدم در تاريخ پيش از مولايمان امير المؤمنين عليه السلام كسى