و آنگاه احتمال خيال وجوب بهتر بود كه از فعل و قول پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله ناشى شود چونكه سنّت اوست و دين آنست كه آنحضرت بيان آن را نموده است ، لكن آن احتمال داده نشده براى آنكه توام و جفت نمود آن را ببيان ، پس چرا همانطور كه آنحضرت نمود نكردند آن دو نفر و حال آنكه دو خليفه آنحضرت بودند .
م - و عجيبترين عجيبها اينكه خليفه دوّم در اينجا نقض كرده سنّت ثابته شارع بزرگوار را از ترس اينكه مبادا امّت احتمال وجوب دهند و سنّت قرار ميدهد چيزهائى را كه اصلى براى آن در دين نيست مثل زكات اسب و نماز تراويح و بدعتهاى بسيارى ديگر و او در تمام اينها نميترسد و غمگين نميشود و توجهى نميكند .
53 خليفه در ارث زن از ديه
از سعيد بن مسّب نقل شده كه عمر بن خطاب ميگفت : ديه براى عاقله است و زن از ديه شوهرش چيزى ارث نميبرد تا آنكه ضحّاك بن سفيان به او خبر داد كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به او نوشت كه زن اشيم ضبابى را از ديه شوهرش ارث بدهد پس عمر برگشت بقول ضحاك .
و در لفظ ديگر :
كه عمر بن خطاب گفت : من ديه را نميبينم مگر براى عصبه فاميل پدرى براى آنكه آنها پرداخت از او ميكنند ، پس آيا كسى از شما شنيده از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در اين باره چيزى را . پس ضحاك كلابى از عامل و فرماندار رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بر