تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
براى من بكسيكه دلباخته اويم . و اين عاتكه دختر زيد است كه براى او مرثيه خوانده و ميگويد :
و امست مراكبه او حشت و قد كان يركبها زينها
و شام كرد مركبهاى او كه وحشى شده بودند و حال آنكه سوار ميشد براى آنكه زينت آنها بود .
و امست تبكَّى على سيّد تردّد عبرتها عينها
و شام نمود در حالى كه گريه ميكرد بر آقائى و اشكش از چشمش روان بود . و اين ام ايمن است كه نوحه سرائى مىكند بر آنحضرت و ميگويد :
عين جودى فان بذلك للد مع شفاء فاكثرى من بكاء
اى ديده اشگ بريز كه به اين اشك ريختن شفاء است پس بسيار گريه كن .
بدموع غزيرة منك حتى يقضى الله فيك خير القضاء ( 1 )
باشگ فراوانى از تو تا آنكه خدا حكم كند درباره تو بهترين حكم را . م - و اين عمّه جابر بن عبد اللَّه است كه روز احد آمد و بر
هامش
( 1 ) بطيقات ابن سعد ص 839 - 855 ، مراجعه كن سيره ابن هشام ج 4 ص 346 .