تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
اصحاب پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله را خواست و از شب قدر پرسيد ، پس آنها اتفاق كردند كه در ده شب آخر ماه رمضان است ، پس من بعمر گفتم كه من هر آينه ميدانم و بدرستيكه من گمان دارم كه چه شبى مىباشد گويد ، و آن چه شبيست گفتم : شب هفتم كه گذشته باشد يا شب هفتم كه از ده شب آخر باقى مانده باشد . گفت و از كجا دانستى : گفت : گفتم : خدا آسمانرا هفت خلق كرده و زمين را هم هفت و روزها را هم هفت و اينكه روزگار بهفت دور مىزند و انسان را آفريد ، پس مىخورد و بر هفت عضو سجده مىكند و طواف هم هفت مرتبه است و كوه‌ها هم هفت است پس عمر گفت : هر آينه تو امريرا فهميدى و درك كردى كه ما نكرديم . از ابن عباس روايت شده كه گويد : من پيش عمر بودم و نزد او اصحاب او بود پس از ايشان پرسيد : آيا شما ديديد سخن رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را درباره شب قدر ، كه فرمود آن را در شب طاق ده شب آخر طلب كنيد . آيا چه شبى ميبينيد آن را . پس بعضى گفتند شب بيست و يكم و برخى گفتند بيست و سوّم و بعضى بيست و پنجم و برخى هم شب بيست و هفتم گفتند و من ساكت بودم . پس گفت : چرا تو حرف نميزنى ، پس گفتم تو مرا فرمان دادى كه سخن نگويم تا آنكه آنها تكلَّم كنند . پس گفت من نفرستادم پى تو مگر آنكه سخن بگوئى ، پس گفتم : من شنيدم كه خدا ياد ميكرد هفت را پس ياد نمود هفت آسمان و از زمين هم مانند آن هفت زمين ، و انسان را از هفت چيز آفريد و از زمين رويانيد هفت چيز ، پس عمر . . . گفت : اين خبر داد مرا چيزيرا كه ميدانستم آيا ديدى چيزيرا كه ندانستم قول تو را ( كه زمين رويانيد هفت چيز ) گفت : خداوند عز و جل فرمود :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 312 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)