بزرگ ربيعه است گفت : و منهم شنيدم ، پس چى ، گفت ترسيدم اينكه تو با مردم آميزش كنى و بگوئيد : كه اين امير است و در عبارت ديگر ، ترسيدم كه در دلت از آن چيزى وارد شود ، پس دوست داشتم كه نفست را سركوب كنم . ( 1 )
م - و ابن سعد از سعيد نقل كرده گويد : معاويه بر عمر بن خطاب وارد شد و دوش او حلَّه سبزى بود پس صحابه نگاه بر او كردند پس چون عمر اين را ديد برخاست و با او تازيانه اش بود و شروع كرد بزدن معاويه و معاويه ميگفت : اللَّه اللَّه اى امير المؤمنين براى چى براى چى و او سخنى نميگفت تا برگشت و در جايش نشست پس به او گفتند براى چه اين جوان را زدى و حال آنكه در فاميل تو مانند او نيست پس گفت : من نديدم از او مگر خوبى و نرسيد مرا از او مگر خير لكن من ديدم او را و اشاره كرد با دستش بحلَّه سبز پس خواستم پست كنم از او آنچه كه به خود باليده و به آن تكبّر نموده است . ( 2 )
چى ممكنست كه بگويم ، چه بگويم ، چه بگويم ،
50 جهل خليفه بسنّت مشهوره
مسلم در صحيح خود از عبيد بن عمير نقل كرده : كه ابو موسى سه
هامش
( 1 ) سيره عمر ابن جوزى ص 178 ، شرح ابن ابى الحديد ج 3 ص 112 ، كنز العمال ج 2 ص 167 .
( 2 ) تاريخ ابن كثير ج 8 ص 125 ، اصابه ج 3 ص 434 .