را نشان داده است .
پس پادشاه مسلمان گفت آنها بر دين من مردهاند و من مسجدى درب اين غار بنا ميكنم . و نصرانى گفت : بلكه آنها بر دين ما از دنيا رفتهاند من ديرى در غار ميسازم پس با هم نزاع كردند و پادشاه مسلمان پيروز شد و بر در غار مسجدى بنا كرد و اين قول خداى تعالى است . * ( قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً ) * ( 1 ) گفتند كسانى كه پيروز شدند بر امرشان هر آينه مسجدى بر ايشان بنا ميكنيم و اينست اى يهودى آنچه كه از سرگذشت و قصّه ايشان بود .
آنگاه على عليه السلام كه خدا چهره اش را گرامى دارد به يهودى فرمود : من تو را به خدا قسم مىدهم اى يهودى آيا اين موافق بود با آنچه كه در تورات شماست ، يهود گفت : آرى نه يك حرف زياد و نه يك حرف كم اى ابو الحسن مرا يهودى نخوان كه من شهادت مىدهم باينكه خدائى جز خدا نيست و اينكه محمد بنده و فرستاده او است و تو اعلم اين امّت هستى .
امينى گويد : اينست اين سيره و روش اعلم امّت و در موقع امتحان و آزمايش آدمى گرامى مىشود يا خوار .
ابو اسحاق ثعلبى متوفّاى 427 / 37 در كتابش « العرائس » ص 232 - 239 تمام قصّه را ياد كرده است .
هامش
( 1 )