تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠

47 رأى خليفه در زكات

از حارثه نقل شده كه گويد : عده اى از اهل شام آمدند نزد عمر بن خطاب و گفتند : كه ما اموال و اسبها و غلامان و كنيزانى بدست آورده‌ايم و دوست داريم كه براى ما در آن نكوئى و طهورى باشد گفت : دو رفيق پيشى من ( يعنى پيامبر و ابو بكر ) آنچه كرده‌اند پس آن را ميكنيم و مشورت كرد اصحاب محمد صلَّى اللَّه عليه و آله را كه در ميان ايشان على كه خدا از او راضى است بود . پس على عليه السلام فرمود : اين كار خوبى است اگر جزيه هميشگى و معتاده نشود كه بعد از تو به آن متوسل شده و مال مردم را بگيرند . و از سليمان بن يسار حكايت شده كه گفت مردم شام بابى عبيده جرّاح گفتند : از اسب و برده‌هاى ما صدقه بگير پس خوددارى كرد و بعمر بن خطاب نوشت ، پس او هم امتناع كرد . پس دو مرتبه با او سخن گفتند ، پس عمر بن خطاب به او نوشت اگر دوست دارند بگير از ايشان و به آنها رد كن و برده شانرا روزى و مقرّرى بده ، مالك گويد ( 1 )
هامش
( 1 ) موطا مالك ج 1 ص 206 ، مسند احمد ج 1 ص 14 ، سنن بيهقى ج 4 ص 118 ، مستدرك حاكم ج 1 ص 401 ، حديث اوّل را ياد كرده و آن را صحيح دانسته با ذهبى مجمع الزوايد ج 3 ص 69 حديث اول را ياد كرده و گفته : كه آن را احمد و طيرانى در كبير روايت كرده و راويانش موثقند .