تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
يك دينار و يا درهم از عطايش به من نرسيده است گفت : اى زن واى بر تو ، عمر از حال تو خبر ندارد و تو در اين خيمه هستى پس پيره زن گفت : ( سبحان الله ) گمان نميكردم كه كسى بر مردم ولايت كند و نداند ما بين مشرق و مغرب آن را ، گويد : عمر آمد در حالى كه گريه ميكرد و ميگفت وا عمراه وا خصوماه « كل واحد افقه منك يا عمر : هر كسى از تو داناتر است اى عمر . و در تعبير ديگرى هر كسى از تو فقيه تر است حتى پيره زنها اى عمر . ( 1 ) امينى گويد : ما از اين قصّه ميآموزيم كه فكر و انديشه احاطه علم امام به تمام چيزها يا اكثر چيزها مخصوصا بشرايع و احكام فكر و انديشه بسيط همگانى است كه لزوم آن را مردان و زنان مشترك هستند و آن غريزه و ملكه اى است كه مخفى نيست از هيچ يك پسر و دخترى و خليفه آن را فاقد بود و خود اعتراف داشت باينكه هر يكى از مسلمين از او داناتر و فقيه ترند .

‹ 43 › مشورت خليفه در دو نفريكه بهم فحش داده‌اند

بيهقى در سنن كبرى ج 8 ص 252 نقل كرده كه دو نفر در زمان عمر بن خطاب به يكديگر بدگوئى كردند پس يكى از آن دو به ديگرى گفت به خدا قسم سوگند من نميبينم كه پدر يا مادرم زناكار باشند پس
هامش
( 1 ) رياض النضره ج 2 ص 57 ، الفتوحات الاسلاميه ج 2 ص 408 ، نور الابصار ص 65 .