تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
پسر هند نيست مگر يك عمر او و دستهاى او از هر خيرى خالى است و براى بديها و شرور او و گناه توله سگ او و پدرش كه پير گناهكاران بود زبانه آتش است خدا نشناس بنى اميّه كجا و تقوا كجا و براى گناه و خطا از ايشان هر مرد زناكار و زن زاينه است و براى دروغگوئى و فحشاء ايشان زبانه‌هاى از آتش است و براى ستمكارى ايشان هر بدبختى و مصيبت سختى است ايشانند كه بجان هم انداختند فتنه جاهليّت را وقتى كه فرصتى بدست آوردند براى جنگ كردن و جور را مساعد ديدن ، پس چيست براى حليف و هم پيمان با تقوا كه نميبيند سركشى را در امر خلافتش دخالت دهد و چه اندازه در اسلام اين و آن از هم دورند پس دين ( على ) عليه السلام غير دين معاويه است آيا تلافى ميكنى از او بدرستيكه شريعت احمد « ص » قطع مىكند دست متجاوز پسر سفيان را و خيال ميكنى كه فوت شده راى و عقيده در نزد او مثل اينكه تو ديده اى چيزيرا كه از او پنهان شده و اگر تقوا نبود ميديدى برادر و داماد محمد « ص » را كه براى زمامدارى بزرگترين سياستمدارانست ما شناخته‌ايم تو را اى زناكارترين و مكارترين ثقيف بر تو باد دو روز ننگين و بدنام تو و بدرستيكه تو در اسلام مثل پيش از اسلامى و ام جميل هم براى بدنامى تو داستان گوست . مغيره در مقدّم و جلوى مردمى بود كه از امير المؤمنين ( ع ) انتقاد كرده و جسارت ميكردند . ابن جوزى گويد : خطباء آمدند در كوفه پيش مغيره پس صعصعة بن صوحان برخاست و سخن گفت : پس مغيره گفت : او را ببريد و روى سنگى يا نيمكتى نگهداريد تا على عليه السلام را لعن كند پس صعصعه فرياد زد : « لعن الله من لعن الله و لعن ابن ابيطالب » خدا لعنت كند كسى را كه خدا را لعنت كند و على بن ابيطالب را