جاهليت بوده پس چون داخل اسلام شد اسلام او را مقيّد نمود و باقى ماند نزد او آنزنا بقيّه ايكه در روزهاى حكومتش در بصره ظاهر شد ( 1 ) و كجا براى او جايز است كه رفع يد كند و دست بردارد از مثل اين مرديكه غالب شده بر گمانش وجوب حدّ بر او و كجا بر اوست حكم كند بحدّ زدن بر سه نفر مبرّاء از تقصير و شك نكند در حدّ بر ايشان در حالى كه در ميان ايشانست كسى كه از عبّاد صحابه محسوب مىشود .
و كجا ممكنست احتياط كردن در سقوط حد از يكنفرى مثل مغيره به نسبت دروغ دادن و تهمت زدن بسه نفر و بدنام كردن آنان در بين مسلمين و مجتمع دينى خوار كردن آنان بجارى كردن حدّ بر ايشان آنگاه آيا سخنان چهار شهود بنابر آنچه كه زياد شهادت داد از معاصى و گناهان مغيره غير از دخول كردن ميل در سرمه دان جمع نشد و توافق در گناه مغيره نداشت ، پس براى چه مغيره را تعزير نكرد بر آنچه كه مرتكب شده بود از گناه يا آنكه گناهان او گناهانى نبوده كه مستوجب تعزير باشد ، يا از خليفه نبوده شلَّاق زدن روزه داريكه دست گير شده بود بر شرابخورى چنانچه در نادره - 72 - خواهد آمد .
يا از راى و اجتهاد او نبوده پنجاه شلَّاق زدن بر كسى كه يافت شده با زنى در يك لحافى بر رختخواب آنزن . ( 2 )
يا مقرّر نبوده حكم عبد الله بن مسعود در مرديكه با زنى يافت شده در يك لحاف پس عبد الله هر يك از آنها را چهل ضربه شلَّاق زده و آنها را در برابر مردم نگاه داشته پس كسان زن و فاميل مرد رفتند پيش عمر
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 3 ص 163 نقل از مداينى
( 2 ) امام شافعى آن را در كتاب ام ج 7 ص 170 نقل كرده .