نديدم تو را مگر آنكه ترسيدم از آسمان بر من سنگ باران شود . اين حرف وقتى به او زد كه ام جميل در موسم حج با عمر برخورد كرد و مغيره هم آنجا بود پس عمر پرسيد از او از ام جميل ، پس مغيره گفت : اين ام كلثوم دختر على است ، پس عمر به او گفت : آيا تجاهل ميكنى و خود را بنفهمى ميزنى . قسم به خدا گمان نميكنم كه ابو بكره به تو دروغ بسته باشد . ( 1 )
ايكاش ميدانستم براى چى عمر ميترسيد كه از آسمان سنگسار شود آيا براى ساقط كردن حدّيكه حق بوده و حاشا اينكه اقامه كننده حق سنگباران شود . يا براى تعطيل او حكم خدا را ، يا براى شلَّاق زدن او مثل ابو بكره اى را كه از نيكان صحابه شمردهاند او را و از عبادت مثل چوب تير بود . من نميدانم .
امير المؤمنين ( ع ) بود كه دست بر دست عمر ميزد بنابر آنچه گمان كرده يا قطع به آن نموده پس ترسيده كه سنگ بر او بارد و ظاهر مىشود از اين قول على عليه السلام : كه اگر مغيره دست برندارد هر آينه او را سنگسار كنم .
يا قول او : اگر هر آينه مغيره را بگيرم او را سنگسار كنم . ( 2 )
و حسان بن ثابت او را در اين قصيده هجو كرده بقولش :
لو انّ اللَّوم ينسب كان عبدا
قييح الوجه اعور من ثقيف
اگر نسبت ملامت و سرزنشى داده شود آن بنده زشت چهره لوچ
هامش
( 1 ) الاغانى ج 14 ص 147 ، شرح نهج ابن ابى الحديد ج 3 ص 162 .
( 2 ) اغانى ج 14 ص 147 .