مردى از اصحاب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را بر دست او و خوار نشود بشهادت او ( 1 ) يا من ميبينم جوان زيركى را كه نميگويد مگر حق را و نباشد كه كتمان كند چيزيرا ( 2 ) يا بگفته او كه من ميبينم جوان زيركى را كه هرگز شهادت نميدهد اگر خدا بخواهد مگر بحقّ ( 3 ) و او اشاره ميكرد باينكه كسانى را كه مقدم داشتند آن را مغرورهائى هستند كه شهادت بباطل ميدهند . و بنابر هر تقدير پس زياد فهميد ميل خليفه را به سقوط حدّ از مغيره پس يك جملاتى ادا كرد كه قصور از شهادت نكند ولى او زبانش گير كرد از تصريح حقيقت وقتى كه منتهى به او شد و چگونه صدق مىكند در اين و حال آنكه ديده مقعد و ما تحت هر دو نمايان و دو بيضه مغيره ميان رانهاى ام جميل رفت و آمد مىكند و قدمهاى رنگين او بالا است و شنيد خوش و بش زيادى و نفس زدن بلنديرا و ديده زياد را كه روى شكم ام جميل است و آيا ميبايد در اين اندازه راه فرارى كه ميل در خارج سرمه دان ( و آلت بيرون فرج او باشد ) يا اينكه آلت مغيره سركشى مىكند از فرج ام جميل و داخل نميشود .
بلى - در اين قضيّه تاويل و اجتهاديست كه منجر شده باهميّت سقوط حد در مورد خاصّ هر چند كه خليفه خودش قاطع بود براست بودن موجب رسوائى و بدبختى چنانچه آگاهى ميدهد از آن قول او بمغيره : به خدا قسم گمان نميكنم كه ابو بكره دروغ بر تو بسته باشد و
هامش
( 1 ) فتوح البلدان بلاذرى ص 353 .
( 2 ) سنن بيهقى ج 8 ص 235 .
( 3 ) كنز العمال .