تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
و در تعبير طبرى گويد : ديدم نشسته ميان دو پاى زنى پس ديدم پاهاى خضاب شده را كه بهم مىخورد و دو تا ما تحت و مقعد نمايان شده را و شنيدم نفس زدن شديدى را . پس به او گفت : آيا ديدى او را كه دخول مىكند و بيرون ميآيد مثل ميل در سرمه دان ، پس گفت : نه عمر گفت : الله اكبر برخيز و ايشانرا بزن پس بلند شد به طرف ابو بكره و او را هشتاد تازيانه زد و باقى را هم زد و گفته زياد او را خوشحال نمود و سنگسار كردن مغيره را ترك نمود . پس ابو بكره بعد از آنكه شلَّاق خورد ، گفت : من شهادت مىدهم بدرستيكه مغيره چنين و چنان كرد پس عمر خواست او را باز بزند پس على عليه السلام به او فرمود : اگر زدى او را رجم كردى رفيقت را و او را از اين عمل نهى كرد ( 1 ) امينى گويد : اگر براى خليفه عدالتى بود از حكم اين قضيّه هر آينه عازم نميشد بشلاق زدن ابو بكر دو مرتبه و مخفى نميماند از او حكم سنكسار كردن مغيره اگر شلاق ميزد . و اگر تعجّب ميكنى پس تعجب كن اشاره خليفه را به زياد وقتى كه آمد شهادت بدهد بكتمان شهادت بقولش : بدرستيكه من ميبينم مرديرا كه هرگز خدا بر زبانش مردى را مهاجرين را خوار نميكند : يا بگفته او : امّا من ميبينم صورت مرديرا كه اميد دارم كه سنگسار نشود
هامش
( 1 ) اغانى ابى الفرج اصفهانى ج 14 ص 146 تاريخ طبرى ج 4 ص 207 فتوح البلدان بلاذرى ص 352 تاريخ كامل ابن اثير ج 2 ص 228 ، تاريخ ابن خلكان ج 2 ص 455 تاريخ ابن كثير 7 ص 81 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 3 ص 161 ، عمدة القارى ج 6 ص 340