تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
صورت تفصيل قضيه : از انس بن مالك نقل شده كه : مغيره بن شعبه وسط روز از دار الاماره و فرماندارى بيرون ميرفت و ابو بكر ، نفيع ثقفى ، او را ديد پس به او گفت امير كجا ميرود ، پس گفت كارى دارم ، پس به او گفت حاجتت چيست ، كارت چى بدرستيكه امير را بايد زيارت كنند نه اينكه او به زيارت كسى برود گويد : و زنى بود بنام ام جميل دختر افقم كه مغيره بسراغ او ميآيد همسايه ابى بكره بود ، گويد : پس همينطور كه ابو بكره در غرفه منزلش با اصحاب و برادرانش نافع و زياد و مرد ديگرى كه او را شبل ابن معبد ميگفتند نشسته بود و غرفه و بالاخانه‌ام جميل هم برابر و روبروى بالاخانه ابو بكر بود . پس باد وزيد و خورد بدرب غرفه زن و آن را باز كرد . پس ايشان ديدند كه مغيره با ام جميل مشغول آميزش و جماع است - پس ابو بكر : گفت اين مصيبتى است كه ما به آن مبتلا شديم پس خوب نگاه كنيد پس نگاه كردند تا آنكه يقين كردند . پس ابو بكر پائين آمد تا مغيره از خانه زن بر او بيرون آمد پس به او گفت : كار تو آن بود كه دانستم پس از ما دور شو . گويد و رفت تا با مردم نماز ظهر بخواند . پس ابو بكر نگذارد و او را منع كرد و گفت به او به خدا نبايد بما نماز گذارى و حال آنكه كردى آنچه كه كردى . پس مردم گفتند بگذاريد نماز گذارد كه او فرماندار است و بنويسيد اين قضيّه را بعمر پس نوشتند براى او . پس پاسخ آمد كه همه شهود و مغيره بيايند نزد او . مصعب بن سعد گويد : عمر بن خطاب . . . نشست و مغيره و شهود را خواست پس ابو بكر رفت جلو پس عمر گفت آيا ديدى او را ميان دورانش گفت آرى به خدا قسم مثل اينكه من نگاه ميكردم جاى آبله
الغدير ( فارسي ) — صفحة 275 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)