تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

41 رأى خليفه در شلاق زدن بمغيره

از عبد الرحمن بن ابى بكر نقل شده : كه ابا بكره و زياد و نافع و شبل بن معبد در غرفه اى بودند . و مغيره در پائين خانه بود پس باد وزيده و در باز شد و پرده بالا رفت پس ناگاه ديدند مغيره ميان دو پاى آنزن نشسته پس بعضى از ايشان به برخى ديگر گفت ما گرفتار شديم . گويد : پس ابو بكر و نافع و شبل شهادت دادند ولى زياد گفت : نميدانم دخول كرد يا نه پس عمر آنها را تازيانه زد مگر زياد بن ابيه را پس ابو بكر گفت : آيا ما را شلَّاق نزدى ( حدّ افتراء ) گفت چرا گفت : و من به خدا شهادت مىدهم كه مغيره دخول كرد . پس عمر خواست بار ديگر او را بزند پس على عليه السلام فرموده اگر شهادت ابو بكر شهادت دو مرد است پس رفيقت مغيره را سنگسار كن و اگر نيست پس او را شلاق زديد . يعنى دو مرتبه باعاده كردن تهمت و قذف حدّ و شلَّاق نميخورد . و در عبارت ديگر : پس عمر تصميم گرفت كه حدّ را بر او تكرار كند على عليه السلام او را نهى كرد و گفت اگر ميخواهى او را شلاق بزنى پس رفيقت مغيره را سنگسار كن : پس او را رها كرد و تازيانه نزد . و در تعبير سوّم : پس عازم شد عمر بزدن ابو بكر پس على عليه السلام فرمود : هر آينه اگر بخواهى اين را بزنى پس مغيره را سنگسار كن . ( 1 )
هامش
( 1 ) سنن كبرى ج 8 ص 235 .