تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
2 - روايت شده كه زن ابو عبيده براى زن پادشاه روم هديّه اى فرستاد پس او تلافى كرد بجواهرى پس به گوش عمر رسيد پس آن را گرفت و فروخت و پول هديّه اش را به او داد و باقى را به بيت المال مسلمين برگردانيد . ( 1 ) امينى گويد : تمام اينها را كه خليفه ياد كرده از مالك شدن و يا از مخرجات از ملك نيست . امّا بودن ام كلثوم همسر و زن خليفه از انگيزه‌ها و موجبات هديه دادن همسر شاه روم بوده و يا وجود مومنين پس آن از دواعى علَّتهاى عظمت خليفه است كه از جهت آن همسر او مورد احترام و اعتناء پيش همسران شاهان بوده است و بودن فرستاده خليفه مباح نميكند چيزيرا كه فرستاده و سفير بر آن امين شده در رسانيدن - آن به صاحبش . و مركب مومنين هم بودن نيز مباح نميكند چيزيرا كه سوار بر آن حمل نموده است . بلى ممكن و محتمل است اگر براى آن محمول سنگينى زيادى باشد مومنون اجرت آن را بگيرند براى حمل آن . و من نميدانم چگونه خليفه كرده آنچه كرده است و چطور براى مسلمين اين مال در آخر حلال و جايز شد بعد از آنكه ديدند در اول ام كلثوم مستحق آنست ( چونكه هديه بوده نه جزيه و نه ماليات و نه غير آن ) آنگاه دليل دادن قيمت و بهاء هديه در دو قضيّه چيست پس اگر حق دو صاحب آنها در جواهر است پس تمام آن مال آنهاست و اگر نيست پس آنها خود اقدام نموده‌اند بتلف كردن مالشان . پس دليلى و جهتى براى دادن بدل آن از مال مسلمين نيست .
هامش
( 1 ) الفتوحات الاسلاميّه ج 2 ص 413 .