وسطى و ميانه برگردد آيا بهر دو شعبه برنميگردد . تا پايان حديث ( سنن كبرى ج 6 ص 247 ›
و از سعيد بن مسيّب از عمر گفت : پرسيدم از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله چگونه است سهم جدّ فرمود براى چيست اين سئوال تو اى عمر من گمان ميكنم كه تو بميرى پيش از آنكه اين را بدانى . سعيد بن مسيّب گويد پس عمر مرد پيش از آنكه بداند آن را .
مدارك اين قضيه :
طبرانى آن را در اوسط نقل كرده و هيثمى در مجمع الزوائد ج 4 ص 227 و گويد تمام راويان آن مردان صحيح هستند و سيوطى آن را در جمع الجوامع نقل كرده چنانچه در ترتيب آن ج 6 ص 15 نقل از عبد الرزاق و بيهقى و ابى الشيخ در فرائض نموده است بيهقى آن را در سننش ج 6 ص 247 نقل كرده از زيد بن ثابت كه عمر بن خطاب . . . روزى اجازه خواست از او پس اجازه داد به او و گفت اى پيشواى مسلمين اگر ميفرستادى پى من ميآمدم . پس عمر گفت نه من نيازمند بودم به تو و آمدم نزد تو تا ببينى در امر جدّ پس زيد گفت : نه به خدا قسم من درباره آن حرفى نميزنم . پس عمر گفت : آن وحى نيست تا آنكه در آن زياد كنيم يا كم نمائيم آن البتّه چيزيستكه مادر آن نظر ميدهيم پس اگر تو راى دادى و موافق من بود متابعت ميكنيم آن را و اگر موافق نبود بر تو باكى در آن نيست پس زيد امتناع كرد از گفتن پس عمر در حال خشم بيرون رفت و گفت من آمدم پيش تو و گمان ميكردم تو نياز مرا بر طرف ميكنى سپس بار ديگر آمد در ساعتيكه دفعه اوّل آمده بود پس مرتّب مزاحم او شد تا آنكه گفت : كه من به زودى برايت مينوسم درباره ارث جد پس در قطعه اى از تخته جهاز شتر
الغدير ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢٩