براى چه به صاحبش رد نشود و حال آنكه حلال نيست مال كسى مگر آنكه از طيب و پاكى نفس او باشد آنگاه چه وجه شباهت است بين مالى كه بسبب حلال دانستن آميزش با آنزن مستحق شده و بين گوسفنديكه دست رسول خدا ( كه ولى الله الاعظم ) است آن را حلال نموده و جايز شده براى او تصرف در آن را مگر اينكه نيكوئيى توقّف در موقع شبهات و اگر چه دانسته شود از غير طريق عادى كه گوسفند پخته شده پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را صدا زند كه من مغصوبهام از من نخوريد ، بدون ترتّب احكام غصب بر آن از برگردانيدن آن به صاحبش شناخته شود يا مجهول باشد پس ربطى بين دو موضوع نيست ، مضافا اينكه جهل خليفه فقط در مسئله از ناحيه قرار دادن صداق را در بيت المال نيست تا آنكه وصله نشود بلكه جناب خليفه مخالفت با سنّت نموده از چندين جهت چنان كه دانستى .
‹ 20 › اجتهاد خليفه در جد
دارمى در سننش ج 2 ص 354 نقل كرده از شعبى كه او گفت :
اوّلين جدّيكه در اسلام وارث شد عمر بود كه مالش را گرفت . پس على عليه السلام و زيد نزد او آمده و گفتند : اين مال تو نيست و تو مانند يكى از برادرانى .
و در لفظ بيهقى :
بدرستيكه اوّلين جدّيكه در اسلام وارث شد عمر بن خطاب . . .
بود پسر فلانى بن عمر مرد پس عمر خواست كه ميراث و مال او را به