او را نادانى در تناقضگوئى ، پس حق را در بعضى از موارد بگيرد از زبانهاى مردم و بگذرد بر گمراهى و لغزشش تا جائى كه مصادف با هيچيك از ايشان نشود و چه اندازه اين مسئله بر خليفه مبهم بوده كه نتوانسته در مدت عمرش آن را بگيرد ، و چيست مقام و ارزش او كه پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله گمان نمايد كه عمر ميميرد پيش از آنكه آن را بياموزد و او هم مرد و ندانست ميراث جدّ را و جايز نبود براى او قضاوت كردن در تمام اين قضايا در حالى كه نميدانست حكم آن را و پيامبر بزرگوار هم خبر داده بود او را به اين مسئله .
و من نميدانم چگونه امّت حفظ كرده آن قضايا را و قرنهاى گذشته پذيرفته بدون آنكه دشوار شود بر هر فقيه و داناى به احكام شرع يا طالب فقهى و حال آنكه مشكل بوده بر خليفه و او با اين كيفيّت داناترين صحابه بوده در زمان خودش مطلقا نزد صاحب كتاب ( الوشيعه )
‹ 21 › رأى خليفه درباره زنيكه با غلامش آميزش كرده
از قتاده روايت شده كه زنى برده و غلام خود را بهمسرى اختيار كرد و گفت من تاويل كردم آيه اى از كتاب خدا * ( أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ ) * ( 1 ) يا آنچه را كه دستهاى شما مالك شود . پس او را نزد عمر بن خطاب آوردند و بعضى از اصحاب پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله به او گفتند كه
هامش
( 1 ) سوره مومنون آيه 8