تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
تنهائى بگيرد و به برادران آن مرده چيزى ندهد پس على عليه السلام و زيد به او گفتند اين كار براى تو نيست . پس عمر گفت : اگر راى شما يكى نبود نميديدم كه او پسر من باشد و نه من پدر او باشم . سنن كبرى ج 6 ص 247 و دارمى نيز از مروان بن حكم روايت كرده كه عمر بن خطاب وقتى . ضربت خورد با يارانش مشورت كرد در ميراث جدّ و گفت : كه من درباره جد رائى دارم پس اگر شما هم ميبينيد كه پيروى كنيد آن را پس پيروى كنيد . پس عثمان به او گفت اگر ما پيروى كنيم رأى و اجتهاد تو را پس آن صلاح است و اگر پيروى كنيم راى شيخ را پس خوبست صاحب راى . ( مستدرك حاكم ج 4 ص 340 › شعبى گويد : از اجتهاد و راى ابو بكر و عمر . . . اين بود كه جدّ را در ميراث اولى از برادر قرار ميدادند و عمر ناخوش داشت كه در آن حرفى زده شود . پس چون عمر جدّ شد گفت : اين كارى بود كه واقع شد چاره اى براى مردم نيست از شناخت آن پس فرستاد بسوى زيد بن ثابت پس از او پرسيد پس زيد گفت : راى ابى بكر اين بود كه ما جدّ را اولى از برادر قرار دهيم . پس گفت : اى پيشواى مسلمين قرار نده درختى را كه روئيده پس منشعب شد از آن شاخه اى پس از شاخه اى شاخه ديگرى درآمده پس شاخه اوّل را اولى از شاخه دوّم قرار داده نميشود چونكه شاخه اى از شاخه اى بيرون آمده گويد : پس فرستاد خدمت حضرت على عليه السلام و از او پرسيد پس آنحضرت همانطورى كه زيد گفته بود فرمود مگر آنكه آن را سيلى قرار داد كه جارى شده پس از آن جوئى منشعب گرديده سپس از آن دو رشته جوى منشعب شده . پس فرمود : آيا ديدى كه اگر اين شعبه