تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥

صورت ديگر از بيهقى :

گويد : زنى را آوردند نزد عمر بن خطاب كه در عده اش شوهر كرده بود پس مهريّه او را گرفت و در بيت المال و صندوق مسلمين قرار داد و ميان آنها جدائى انداخت و گفت هرگز جمع نشوند و آنها را عقوبت كرد . پس على عليه السلام كه رضوان خدا بر اوست فرمود اينطور نيست ( حكم خدا ) و ليكن اين نادانى از مردم است بايد ميان آنها تفريق شود سپس زن بقيّه عدّه را تكميل نمايد از اوّلى آنگاه عدّه از عقد دوّم را تكميل نمايد و على عليه السلام براى آنزن مهريّه قرار داد بسبب آنچه حلال دانسته بود آميزش با او را گويد : پس عمر . . . سپاس خدا را بجا آورد و شكر او را نمود و پس از آن گفت اى مردم برگردانيد نادانيها را بسنّت ( 1 ) . امينى گويد : براى چه خليفه آن دو را شلاق زد و براى چه مهريّه را گرفت و بكدام آيه و يا بكدام روايت صحيح صداق و مهريّه را در بيت المال قرار داد و آن را صدقه فى سبيل الله گردانيد و براى چه و بچه سبب آنزن را حرام ابدى نمود بر آنمرد من نميدانم * ( « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » ) * از اهل قرآن به پرسيد اگر نميدانيد و ايكاش خليفه خودش را فراموش نميكرد و بگفته خودش عمل ميكرد . كه گفت برگردانيد نادانيها را بسنت . پيش قضاوت او
هامش
( 1 ) سنن كبرى بيهقى ج 7 ص 441 ، 442 ، الموافقات ابن سمان ، كتاب العلم ابى عمر ج 2 ص 187 ، الرياض النضره ج 2 ص 196 ، ذخاير العقبى ص 81 مناقب خوارزمى ص 57 تذكره سبط ص 87