تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣

19 جهل خليفه به سنت

م - ابن المبارك نقل كرد گويد : حديث كرد ما را اشعث از از شعبى از مسروق گويد : بعمر رسيد كه زنى از قريش را مردى از بنى ثقيف در عدّه اش گرفته پس فرستاد بسوى آنها و بين آنها جدائى انداخت و آنها را هم عقوبت كرد و گفت : هرگز با او ازدواج نكند و صداق را گرفت و در بيت المال قرار داد و اين قضاوت در ميان مردم شايع شد و به گوش على عليه السلام كه خدا او را سرافراز كند رسيد پس گفت : خدا رحم كند پيشواى مسلمين را صداق چه كار دارد با بيت المال ، آن مرد و زن نميدانستند كه نكاح در عدّه جايز نيست پس براى پيشواء و رهبر سزاوار است كه آن دو را برگرداند بسنّت بعضى گفتند : پس شما چه ميگوئيد درباره آنزن فرمود : صداق و مهريّه مال آنزنست بسبب آنچه كه آميزش با او را حلال دانسته و بين آنها هم جدائى انداخت و شلَّاقى هم بر آنها نيست و نبايد آنها را زد و عقوبت نمود عدّه اوّلى را تكميل كند سپس عدّه دوّمى را تكميل نمايد سپس او را خطبه نمايد پس چون اين قضاوت به گوش عمر رسيد گفت : اى مردم برگردانيد نادانىها را بسنّت . و ابن ابى زائده از اشعث مثل آن را روايت كرده و گويد در آن پس برگشت عمر بگفته على عليه السلام . احكام القرآن جصّاص ج 1 ص 504 و در تعبيرى از مسروق : زنى را آوردند نزد عمر كه در