آهاى بگو به بدترين بنده گان خدا و طاغوت قريش و دروغگوى آن ،
و ستمكار بنده گان و ستمگر لج باز و بدنام كننده بزرگان و غيبت كننده آنان ( يعنى پسر معتّز عباسى لعنه الله عليهما )
آيا تو مفاخره ميكنى با خاندان پيامبر و انكار ميكنى فضيلت اصالت و پاكزادى آنان را ،
آيا بشما پيامبر ( ص ) ( بانصار اى نجران ) مباهله كرد يا بايشان پس دشمن را برگردانيد به ناخوشى هميشگيشان ،
آيا خدا از شما نفى كرد پليدى را يا از ايشان براى پاك بودن ذاتشان و حقيقتشان ،
آيا پليدى و ميگسارى از عادت و خوى شما نيست و كثرت عبادت از عادت و پايدارى ايشان ،
و گفتى : وارث شديم لباس پيامبر را پس تا كى ميكشيد دامن آن را ،
در حالى كه نزد شماست ( حديث مجعول ) پيامبران ارث نگذارند پس چگونه لباس خلافت را نصيب شما شد ،
پس خود را در هر دو حالت تكذيب كرديد و ندانستى عسل را از زهر و درخت تلخ .
آيا جدّ تو ( ابن عباس ) راضى است به آنچه كه گفتى و نبود روزى كه او در شك و ترديد باشد ،
و او در صفين از حزب خاندان رسالت و على عليه السلام بود براى جنگ كردن با گردنكشان و احزابشان .
و مرگ از ساق پايش كشيده و جنگ با نوك نيزه و دم شمشيرها
الغدير ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٠٥