749 وفات نموده است . و آن سال وبائى عمومى بود كه عده اى بسيار از اعيان و غير آنها از دنيا رفتند .
و از اشعار ترجمه شده گفته اوست كه به آن پاسخ داده قصيده ابن معتزّ عباسى كه مطلع و اوّلش اينست :
الا من لعين و تسكابها
تشكَّى القذا و بكاها بها
آيا نيست كسى براى ديده و اشك ريختن آن كه شكايت مىكند خار رفتن به چشم و گريستن آن را به آن ،
انداخت بما حوادث و رويدادهاى زمان انداختن كمانها به تيرهايش ،
و اى چه بسا زيانهائى كه مانند شمشير قطع مىكند گردنهاى يارانش را ،
و در آن قصيده ميگويد :
و ما هستيم كه وارث شديم لباس پيامبر را پس تا كى دامن آن را ميكشيد ،
براى شما خويشاوندى است اى فرزندان دختر او و ليكن پسران عمو سزاوارتر به آن هستند ،
و از آنست :
ما اميّه را در منزلش كشتيم و ما شايسته تريم به كندن و بردن لباسهاى او ،
هرگاه شما نزديك شديد برخورد كرديد بجنگ سختى كه خوش وقت ساخت برده فروشها را ،
پس صفى الدين نامبرده ويرا پاسخ داده بقولش :