تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
749 وفات نموده است . و آن سال وبائى عمومى بود كه عده اى بسيار از اعيان و غير آنها از دنيا رفتند . و از اشعار ترجمه شده گفته اوست كه به آن پاسخ داده قصيده ابن معتزّ عباسى كه مطلع و اوّلش اينست :
الا من لعين و تسكابها تشكَّى القذا و بكاها بها
آيا نيست كسى براى ديده و اشك ريختن آن كه شكايت مىكند خار رفتن به چشم و گريستن آن را به آن ، انداخت بما حوادث و رويدادهاى زمان انداختن كمانها به تيرهايش ، و اى چه بسا زيانهائى كه مانند شمشير قطع مىكند گردنهاى يارانش را ، و در آن قصيده ميگويد : و ما هستيم كه وارث شديم لباس پيامبر را پس تا كى دامن آن را ميكشيد ، براى شما خويشاوندى است اى فرزندان دختر او و ليكن پسران عمو سزاوارتر به آن هستند ، و از آنست : ما اميّه را در منزلش كشتيم و ما شايسته تريم به كندن و بردن لباسهاى او ، هرگاه شما نزديك شديد برخورد كرديد بجنگ سختى كه خوش وقت ساخت برده فروشها را ، پس صفى الدين نامبرده ويرا پاسخ داده بقولش :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 104 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)