او را تهديد ميكرد ،
پس آمد چونكه على عليه السلام او را فرا خوانده بود به تشويق كردن و تهديد نمودن آن ،
و اختيار كرد او را اگر مردم راضى ميشدند به او جهت حكميّت براى اسباب آن ،
تا خلافت را بدهد بكسيكه اهليت براى آن دارد پس مردم او را نه پسنديده براى ايجاب حكميت ،
و نماز خواند با مردم در تمام مدت زندگانيش و حال آنكه على عليه السلام در دل محرابش بود ،
پس چرا جدّتان ( ابن عباس ) لباس خلافت را نپوشيد هرگاه او سزاوارتر بود به آن ،
وقتى كه ( عمر ) امر خلافت را بشوراى ( شش نفرى ) واگذار كرد پس آيا جدّ شما بعضى از صاحبان شوراء بود ،
آيا پنجمى ايشان بود يا ششمى آنان و حال آنكه نمايان بود در جلوى ( عمر ) موسس شوراء ،
و گفته تو : كه شما پسران دختر او هستيد و ليكن پسران عمو شايسته ترند بخلافت ،
پسران دختر هم نيز پسران عموى اويند و اين نزديكتر است به انساب نبوّت ،
پس واگذار در خلافت فصل خلاف را پس آن رام براى سوار شونده گانش نيست ،
و تو اهليت آن را ندارى كه فحص و كاوش از شان خلافت كنى و تو پوشنده نيستى لباس خلافت را ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 106
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٠٦