ابن جميل از اين حرف شرمنده شد ، ولى اينحالت او را از ستمى كه اراده كرده بود باز نداشت ! !
قفطى اضافه مىكند كه : او خود را بسيار بزرگ مىدانست تا جائى كه كسى را همانند خود نمىديد ( 1 ) .
سپس مجد الدين در صدد بر آمد كه نويسندهء بيت المال كه بمنزلة وزارت دارائى در عصر ما است بشود و تمام نامههاى مربوطه مىبايست وسيلهء او نوشته شود ، و بعد از آن ترقى كرد و در دهم ذى القعدهء سال 605 ه به مقام وزارت دارائى نائل گرديد . به علاوه سرپرستى « دجيل » و راه خراسان يعنى : ايالت « ديالى » و « خالص » و « خزانة » و « عقار » و امثال آنها از ناحيهء حكومت بغداد به عهدهء او گذاشته شد ( 2 ) .
هنگامى كه منشى دارائى بود ، حقوق ماهيانه اش هفت دينار بود ، وقتى كه وزير دارائى شد ، حقوقش ده دينار گرديد .
قفطى حكايتى را كه براى ابن جميل در ايام وزارت دارائيش پيش آمده ذكر مىكند نهايت آنكه بدى خطى كه حكايت با آن نوشته شده آن را دگرگون و غير مفهوم كرده است و آن حكايت اينست : بعضى از تجار و غرباء از او خواستند كه به شخص خاصى عنايت مخصوصى كند و از بيت المال چيزى به او بدهد او هم وعده داد ولى امروز و فردا مىكرد ، تاجرى كه واسطه شده بود تصميم گرفت هر روز يك دانق ( يك ششم درهم ) به ابن جميل بدهد ، وى از تاجر پرسيد اين چه پولى است ؟ گفت :
چون تو عادلى و از لحاظ نيازمندى شبيه ترين فرد به آن مرد محتاج هستى اين مبلغ را هر روز به تو مىدهم ( 3 )
و بالاخره از تمام اين مناصب روز شنبه بيست و سوم ماه ربيع الاول سال 611 ه
هامش
( 1 ) اصول التاريخ و الادب ، جلد 9 صفحه 67 - 68 .
( 2 ) اصول التاريخ و الادب ، جلد 19 صفحه 166 جامع مختصر ، جلد 9 صفحه 265 - 266
( 3 ) همانطور كه در متن اقرار شده : عبارات درهم و برهم و نامفهوم است از اين جهت از ترجمهء دو سطر آخر آن صرفنظر گرديد .