مبهم بودن آنست ، ولى روزگارى بر ما گذشت با همهء كوششى كه دربارهء شرح حال اين مرد بزرگ نموديم جز همين مختصرى كه ذكر كرديم نيافتيم ! !
نمىدانيم مجموع نوشتهها و خطبهها و ديوان شعرش چه شده ؟ بى شك در دل تاريخ مدفون گرديده و از آنها جز آنچه كه ذكر مىكنيم به ما نرسيده است :
« مجد الدين محمد ابن جميل » به جدا « ابن و اصل » ياد شده نوشت كه : اگر اين خدمتگذار بخواهد شكر نعمتهاى تاج الدين را بجا آورد ، چنان كه شايسته است نمىتواند از عهدهء شكرش بدر آيد ، و اگر بخواهد متعرض توصيف دوستى پر ارج و اخلاق حميده و الفاظ شيرينش بشود ، از بيان آن عاجز است ، با اينحال وظيفهء خود مىداند كه يكى از هزار آن را با عرض معذرت بشمرد : « او قصد خانهء ما كرد و با اين كار منزلتم را بالا برد ، اى جانم فدايش باد . هيچ گاه پيش از اين چشم جهان نديده بود كه دريائى در سبوئى بگنجد .
به خدا سوگند او از درياى بزرگى است كه آبش گوارا و نسيمش در جريان است ، سالكان آن از خطرش در امان و از گوهرهايش بهرمندند و عجائب آن را مىبينند و اگر چه تو در اين مقام همانند كسى هستى كه « ابن قلاقس » ( 1 ) درباره اش گفته است : « سر انگشتان دست راستش را ببوس و بگو : يكدريا سلام بر تو باد ، در تشبيه آن به دريا غلط كردم ، خدايا مرا بيامرز » .
خداوند اين سايهء گسترده و اين عظمت ريشه دار را افزون تر كند ، و روزگار را در خدمت خدمتگزاران او و دوستانش در آرد ، و با بر آورده ساختن آرزوهايشان وسيلهء او با لطف و كرمش بهرمندشان فرمايد ( 2 ) .
اين تنها نامهء برادرانه اى است كه از مجد الدين ابن جميل بدست ما رسيده و از آن آگاه شدهايم .
هامش
( 1 ) او ابو الفتح نصر اللَّه بن عبد اللَّه بن مخلوف بن على بن عبد القوى بن قلاقس اديب و شاعر است كه در سال 532 ه متولد شد و در سال 563 ه در عيذاب فوت كرد و كمى عمرش دلالت بر نبوغش دارد و او داراى ديوان چاپى است .
( 2 ) اصول التاريخ و الادب جلد 23 صفحه 57 .